سفر با موتورسیکلت به ازمیر ترکیه (سپتامبر 2022)
روز یکم سپتامبر ساعت 5.20 صبح از شرق تهران با موتور بنلی تی ار کی 250 سی سی مجهز به باکس و لوازم سفر به قصد ماکو حرکت کردم. رفتم ستارخان و طبق هماهنگی که با دوستم انجام داده بودم دو هزار دلار هم به عنوان پشتیبان سفر از او گرفتم و به سمت کرج و سپس قزوین به راه افتادم.ساعت 6.30 پمپ بنزین کردان بنزین زدم. ساعت 8.30 در مرکز شهر قزوین صبحانه عدسی خوردم و مجددا وارد اتوبان شده به سمت زنجان رفتم. در بین راه هر یک ساعت توقف و استراحت کوتاهی داشتم. ساعت حدود 15 به تبریز رسیدم و از کمربندی به صوفیان رفتم و آنجا ناهار یرلما یومورتا(نان و سیب زمینی و تخم مرغ) خوردم. ساعت حدود 19:30 و در آستانه غروب آفتاب به ماکو رسیدم و پس از تعویض روغن و فیلتر روغن موتور که از تهران خریده بودم در پارک کنار ترمینال ماکو کمپ کردم و شام را جزوز (نوعی سیب زمینی سرخ کرده و غذای محلی) صرف شد. در اینجا با چند جوان ماکویی که برایم چایی آوردند به گفتگو نشستیم و سپس خوابیدم تا صبح همسرم به ترمینال ماکو برسد و برای عبور از مرز به بازرگان برویم.
ساعت 9 صبح مرز بازرگان بودیم. عوارض خروج از کشور را پرداخت کردم اما به علت قطعی سیستم ساعتی زمان برد تا در سیستم پلیس گذرنامه بنشیند. پس از پرکردن فرم خوداظهاری در گمرک بازرگان و ثبت مهر خروج به درب خودرویی رفتم و ساعتی نیز آنجا معطل شدیم. همسرم اما مرز را رد کرده بود و آن سوی مرز منتظر من بود. از مرز ایران رد شدیم و تازه ابتدای معطلی مرز ترکیه و بعد از ساعتی معطلی نهایت ساعت 13 موتور را برای اسکن به منطقه اسکن بردم و وسایل را همانجا روی زمین قرار دادم و بازگشتم و دوباره وسایل را چیدم. نهایتا ساعت 14 وارد ترکیه شدیم. بیمه سبز ایران داشتم و مشکلی برای خرید بیمه نبود(10 یورو برای 15 روز بیمه شخص ثالث موتور -در تهران خریده بودم - نمایندگی نبش خ مطهری) ناهار را در رستورانی بر جاده دوبایزید خوردیم و شش باکس سیگاری که با خودم آورده بودم را به فروشگاه روبروی آن رستوران فروختیم و لیر تهیه کردیم. پس از صرف ناهار جاده آغری را در پیش گرفتم و ساعت 17 عصر جلوی دانشگاه آغری مقداری استراحت کردیم و چای خوردیم. در مسیر از شهر کوچک خراسان عبور کردیم و از مسجد آن شهر آب برداشتیم. ساعت 18.30 به پل باستانی منطقه زیارت رسیدیم و دیدن کردیم و نهایتا حدود ساعت 21 به ارزروم رسیدم و به مرکز شهر رفته و پس از خرید سیم کارت با هزینه 290 لیر، هتل پولات را برای اقامت به مبلغ شبی 350 لیر برای دو نفر گرفتیم و به استراحت پرداختیم.
صبح روز سوم سفر به گشت در ارزروم گذشت، مدرسه یاقوتیه در محوطه پارک مانند مرکز شهر و در ادامه مدرسه کیفته میناره لی روبروی قلعه ارزروم و ساختمان هایی متعلق به دوره قبل از اسلام و ابنیه تاریخی متعلق به دوره سلجوقیه ، بعد از آن ساعت 11 صبح به سمت ارزینجان رفتیم و پس از عبور از چند گردنه برای ناهار در بین راه ایستادیم. اینجا ابراهیم کارگر رستوران اهل کردستان ایران را دیدیم او غذای ران مرغ سرخ شده را به ما توصیه کرد(طاهوک) و در کنار آن نوشیدنی آب شلغم تند. از ابراهیم خداحافظی کردیم و به سوی سیواس رفتیم.در بین راه هم پمپ بنزین کمی وجود داشت که بنزین داشته باشد و برخی تعطیل بودند و استرس بی بنزین ماندن برای برنامه ما جالب نبود که البته نهایت بنزین زدیم. شب به سیواس رسیدیم خیلی خسته بودیم. حال و هوای شهری مدرن که در آستانه روز ملی و فستیوالی سیاسی بود را داشت. به سختی یک پارک برای چادر زدن پیدا کردیم و استراحت کردیم.
روز چهارم با جمع کردن چادر و گشتی در منطقه تاریخی شهر سیواس و بازدید مناره های تاریخی آن گذشت. مسیر را ادامه دادیم و در شهر کوچکی به نام سارکیسلا ایستادیم و نان گرفتیم و قهوه درست کردیم و کسی هم مقداری گوجه و فلفل برای ما آورد و صبحانه خوردیم. در ادامه مسیر به سمت کایسری رفتیم و در این میان از آبشار سیزیر دیدن کردیم که آبشار خیلی بزرگی نبود اما طبیعت خوبی داشت و مقداری جاده فرعی را باید طی می کردیم. ساعت حدود 15 به شهر کایسری رسیدیم در میدان اصلی شهر موتور را پارک کردم و کلاه ها را قفل کردیم به موتور به پلیس گفتیم در حد نیم ساعت آن منطقه را ببینیم و برگردیم. موزه سیتادل در میدان جمهوریت و مسجد هناک خاتون و منطقه ملک قاضی را دیدیم که همه در یک قسمت متمرز بودند به نظر می رسید موزه زیبایی داشته باشد اما ما به دیدن همان اشیا بیرون موزه اکتفا کردیم و به سمت گورمه و کاپادوکیا به راه افتادیم. در نزدیکی کاپادوکیا کیفیت جاده کاسته شد ، ساعت 17 به آوانوس شهر موزاییک و سفالگری در کنار رودخانه ای زیبا رسیدیم و ناهار را دونر خوردیم. یک ساعت بعد در گورمه بودیم و خانه های کنده شده در دل کوه و ازدحام توریست هایی از سراسر جهان در این منطقه مشهود بود.کاپادوکیای زیبا جایی که سال ها دوست داشتم می رفتم الان پیش رویم بود. به یک کمپینگ رفتیم و با پرداخت سیصد لیر یک شب چادر زدیم در بالای ساختمان به نحوی که بالن ها را بتوانیم در ابتدای صبح تماشا کنیم (اصطلاحا پاناروما کمپینگ). شب را با صدای موسیقی آرام و محلی پیچیده شده در فضای نورانی صخره های کاپادوکیا به خواب رفتیم و صبح زود ساعت 6صبح با صدای مشعل بالن ها از خواب برخواستیم و چه منظره ای بود قبل از طلوع آفتاب، حسابی فیلم و عکس گرفتیم و مهیا شدیم برای موتور سواری به سمت غونیه.
صبح روز پنجم کاپادوکیا را در ساعت 8.30 صبح ترک کردیم و یک راست به سمت غونیه رفتیم. حوالی ساعت 13 به غونیه رسیدیم و به مزار مولانا رسیدم. پس از زیارت قبر این عارف و شاعر بزرگ به سمت افیونسکراشهیر ادامه مسیر دادیم و در بین راه در حاشیه پمپ بنزین کوفته خوردیم. سپس در شهر کوچکی به نام ایلگین در یک شیرینی فروشی چای و نسکافه و باقلوا را به عنوان عصرانه میل کردیم. پیش از غروب از روبروی یک شهر گذشتیم که نشان آن یک ملا برعکس نشسته بر روی یک الاغ بود. شهر ملانصرالدین شهر آکشهیر و از سر کنجکاوی رفتم تا مزار او را بیابم. به آرامستان شهر رفتیم و بالاخره مزار ملانصرالدین را پیدا کردیم و فاتحه ای خواندیم. آرامستانی که پر بود از لاکپشت هایی که بین علف و گل و درخچه ها در تردد بودند. ساعت 18 بود و هوا هم کمی ابری و به هم ریخته به نظر می رسید. با شمورتی که با هم داشتیم قرار شد هتل بگیریم و اکشهیر بمانیم. از مردی در مغازه املاکی سوال کردیم هتل کجاست جلو افتاد و ما را به میدان اصلی و خیابان پشتی آن برد جایی که یک هتل چوبی زیبا به نام کوچوکاگا کوناگی تاریخی هتل بود. با پرداخت 400 لیر یک شب اتاق گرفتیم و سپس به گشت و گذار در آکشهیر پرداختیم. شهری با سنگفرش های زیبا ، مناره ای بلند، خانه های روستایی ساده و جذاب، مزار علمای منطقه و موزه ای کوچک اما جذاب که برخی را صبح روز بعد دیدن کردیم. شب شام را در زیر باران شدید به رستوران معروف آن شهر رفتیم و پس از صرف شام استراحت کردیم. اکشهیر شهر زیبایی بود که برخورد صمیمی خانم هتل دار هم چه در تهیه قهوه و چای و تدارک صبحانه فردا بسیار اثرگذار و به یاد ماندنی بود.
صبح روز ششم پس زا صرف صبحانه ای خوب در هتل اکشهیر و گشتی مختصر در این شهر کوچک زیبا به سمت دنیزلی به راه افتادیم از جاده ای فرعی و دوطرفه پیش رفتیم و ناهار را در شهری بین راه خوردیم که تپه های اطراف آن پر از توربین های بادی بود.ساعت حدود 18 عصر به پاموکاله در حومه دنیزلی رسیدیم و به سرعت بلیط های 200 لیری برای هر نفر گرفته وارد محوطه چشمه های تراورتن سفید شدیم و بالا رفتیم تا به محوطه باستانی هراپولیس رسیدیم و غروب تماشایی دنیزلی را در هراپولیس بودیم.امفی تئاتر هراپولیس و محوطه باستانی که پر از اسرار تاریخی و قصه های جذاب عهد قدیم است.شب شده بود به محل پارک موتورسیکلت که نزدیک یک کافه روبروی پاموکاله بود بازگشتیم و پس از پرس و جو برای کمپ نهایتا در همان حوالی کنار یک پارک آبی بزرگ با پرداخت 250لیر برای اجازه کمپ در محوطه آن کمپ کردیم. استراحت کردیم و صبح باز هم بالن هایی را دیدیم که مثل کاپادوکیا بر فراز پاموکله در حال حرکت بودند.
صبح روز هفتم پاموکاله را ترک کردیم و از میان باغ ها و روستاهای منطقه و جاده های فرعی به سمت ازمیر رفتیم. در روستای کوچکی چای نوشیدیم و کیک و بیسکویت صبحانه مان شد. در مسیر دنیزلی به پاموکاله چیزی که بیش از همه به چشم می آید باغ های بزرگ انگور است که به نظم و ترتیب خاصی درخت ها در آن آرایش شده اند. هر از چندگاهی کارخانه های تبدیلی مثل کنستانتره سازی هم دیده می شد. حوالی ظهر به منطقه گونی رسیدیم و ابشاری دیگر در 5 کیلومتری یک جاده فرعی ما را به سمت خود کشاند و البته جاده زیبایی داشت اما زا آبشار خبری نبود و تنها قطره هایی آب از بالا روی علف ها سرازیر بود. گونی پر از درخت انجیر و توت و میوه بود. آن سوی یک سد آب که برای رسیدن به آن از جاده روی دیواره سد گذشتیم. در رستورای کنار آبشار گونی ماهی قزل آلای تنوری خوردیم و سیب زمینی و پیاز تنوری با کره محلی که چسبید. سپس مسیر رفته را بازگشتیم و با توقف های کوتاهی که داشتیم نهایتا حدود 18.30 عصر به ازمیر رسیدیم. وارد ازمیر شدیم پر از ترافیک و مملو از ماشین بود. به سمت تعمیرگاه موتور رفتیم برای پرس و جو در خصوص تهیه لاستیک خارجی اما فروشگاه لاستیک بسته بود. در آن کنار یک تعمیرگاه موتور بود که قصد کردم روغن موتور را بعد از دوهزار و دویست کیلومتر که از مرز آمده بودم عوض کنم و او هم دوستی به نام شاهین داشت که با واتساپ با او ارتباط گرفت و شاهین هم دقایقی بعد به آنجا آمد و در ترجمه کمک مان کرد. با پرداخت مبلغ زیادی حدود 600لیر تعویض روغن و تنظیم موتور انجام شد. سپس یک هتل از اینترنت پیدا کردیم و رفتیم تا استراحت کنیم. هتل در منطقه خوبی نبود و صرفا برای استراحت آن شب را صبح کردیم و خستگی هم اجازه گشتن بیشتر برای هتل نمی داد.برای صرف شام هم با گشتن دنبال رستورانی مناسب نهایتا همبرگر و چیزبرگر نصیبمان شد.
صبح روز هشتم رفتیم و از فروشگاهی در ازمیر لباس موتورسواری خریدیم. حدود 5400لیر برای دو دست لباس موتور صرف شد از نحوه برخورد و رفتار فروشنده ها که جوان هم بودند خیلی ناراحت بودیم و به هر حال ازمیر برای ما محل گذر بود و جذابیتی نداشت. ازمیر را به سمت آلاچاتی و چشمه ترک کردیم و تا حوالی ظهر در چشمه و آلاچاتی بودیم. اینجا آخر خط ما بود و رو به روی ما آب های مشترک اروپا و ترکیه و عکس هایی گرفتیم و ترجیح دادیم شب را کنار ساحل مدیترانه در شهر ساحلی اورلا بمانیم . در ساحل اورلا کمپ کردیم و شب قیمه خوردیم و سگی که با مقداری قیمه تا صبح در کنار چادر ما نگهبانی داد و هر از چندگاهی با صدای پارس او از خواب می پریدیم.
صبح روز بعد(نهم) با پوشیدن لباس موتور به سمت کوش آداسی رفتیم. پس از گشتی مختصر در کوش آداسی و ساحل آن به سوی منطقه تاریخی افسوس (افس) رفتیم. سلجوک نام شهری بود که در مسیر آن به افس رسیدم. افسوس زیبا را با پرداخت بلیط نفری 200 لیر دیدیم. کتابخانه سلسیوس زیباترین جای این منطقه تاریخی بود. سپس به روستای شیرینجه سری زدیم و ناهار در شیرینجه خوردیم (گرانترین غذای سفر اینجا صرف شد) و پس از ناهار به سمت هفت خان راه افتادیم جاده ای که قرار بود ما را به دنیزلی برگرداند. در مسیر جاده ای خاکی را اشتباه رفتیم و با سلام و صلوات بالاخره دم غروب مسیر اصلی را پیدا کردیم و در کنار ریل قطار هم از پیرمرد کرمانجی مقداری آب گرفتیم و استراحت کردیم. سپس ادامه دادیم تا شهر نازیلی در شهر نازیلی هتل داشت اما چون بر خیابان بود و موتور را باید در خیابان می گذاشتم باز هم ادامه دادیم تا به منطقه گونی حدود 40 کیلومتر مانده به دنیزلی رسیدیم و هتل و اسپای گونی با آب گرم معدنی گونی را برای یک شب به مبلغ 350 لیر گرفتیم.
صبح روز دهم پس از صرف صبحانه ای خوب در هتل اسپای گونی به سمت دنیزلی و سپس آنتالیا حرکت کردیم. مسیر پر فراز و نشیبی بود در حومه دنیزلی و حومه آنتالیا جنگلی می شد و ساعت 16 به آنالیا رسیدیم و به خانه دوستمان داریوش رفتیم. داریوش همنورد کوهنورد من بود. با استقبال گرم داریوش خستگی از تنمان بیرون رفت. عصر به پارک ساحلی دودن رفتیم که در در نزدیکی منزل داریوش بود. آبشار بزرگ دودن را در هنگام غروب دیدیم. شام را عدس پلو پختیم و روز بعد هم به گشت مختصری در پارک دودن در مرکز آنتالیا و شهر قدیم انتالیا گذشت. برنامه ما این بود که دو شب آنتالیا باشیم اما با توجه به احتمال بارندگی این اقامت به سه شب رسید و شنای در دریای مدیترانه و چرخی در شهر خستگی سفر را از ما دور کرده بود.
صبح روز سیزدهم ساعت 10 صبح ضمن تشکر از مهمان نوازی داریوش با او و آنتالیا خداحافظی کردیم و به سمت آلانیا راه افتادیم. ساعت 13 به آلانیا و قلعه آن رسیدیم . چند عکس گرفتیم و گشتس مختصر زدیم و به سمت مرسین ادامه دادیم. در مسیر از ساحل زیبای شهر ترکلر گذشتیم. از میان باغات موز و کاکتوس فراوان و شهر آنااور که مرکز موز بود. ساعت 9 شب به نزدیکی مرسین رسیدیم و یک کمپ سایت پیدا کردیم و آنجا کمپ کردیم. قرار بود سیلیفکه بمانیم اما چون هتل مناسبی پیدا نکردیم ترجیح دادیم بیشتر برانیم تا به نزدیکی مرسین برسیم. شام همبرگر کنار خیابانی خوشمزه ای خوردیم. شب را در کمپ چادر زدیم و خوابیدیم و هفتاد لیر پرداختیم.
صبح روز چهاردهم از شهر مرسین با چراغهای قرمز متعددش عبور کردیم. به غاز اصحاب کهف رفتیم و آبشار ترسوس را بازدید کردیم. به سمت آدانا رفتیم و ظهر به آدانا رسیدیم. ناهار در نزدیکی برج ساعت آدانا کباب خوردیم. در آدانا چرخی زدیم و به سمت قاضی عینتاب رفتیم. به شهر قاضی عیناب رسیدیم و در نزدیکی قلعه زیبایش که نورپردازی شده بود هتل گرفتیم و استراحت کردیم و شب هم از فروشگاه میگروس نزدیک هتل مقداری خرید کردیم.
صبح روز پانزدهم رفتیم و صبح قاضی عینتاب را دیدیم مغازه های متعدد چاقو فروشی و میوه فروشی و لبنیات و ادویه جات محلی اطراف قلعه را احاطه کرده بود. برنامه ما رفتن به سمت نمرود داغی بود. که در نزدیکی شهر ادلی یمان قرار دارد. ساعت ده صبح شهر را ترک کردیم. به ادلیمان رفتیم و ناهار آنجا دونر خوردیم به قیمت مناسب، مردم خوبی داشت. به سمت جاده باستانی نمرود داغی رفتیم جاده ای که حدود 60 کیلومتر سنگفرش شده بود و سرعت ما را به حداقل رساندو در مسیر از منطقه باستانی گذشتیم که یک غار با پله های متعدد و کتیبه و نقش برجسته سنگی بسیار کهن در آن وجود داشت. نفری 50 لیر ورودی مجموعه کوه نمرود داغی دادیم و با موتور تا پای پله های در ارتفاع 2500 متری رفتیم. پله های متعددی را بالا رفتیم و به مجسمه های سر غولپیکر رسیدیم از چهر شاه و سربزا و ملکه و عقاب و شیر. نزدیک غروب بود که به سمت دیاربکر به راه افتادیم و مسیر طولانی در پیش داشتیم و مدت زیادی را در شب با موتور رانندگی کردم و هوا هم سرد شده بود و ما هم خسته راه بودیم و بنزین هم کم داشتیم. خلاصه به دیاربکر رسیدیم و هتلی که دوستی در قاضی عینتاب به ما معرفی کرده بود رفتیم و موتور را در لابی هتل گذاشتیم. پیش از آن از خیابانی گذشتیم شبیه خیابان مولوی که سر بعضی کوچه ها گشت پلیس و حتی خودروهای زرهی وجود داشت ظاهرا این مکان اسلحه فروشی هم داشت جایی که سله کبوتر و مرغ هم بود و مثل فیلم های جنایی آن هم در شب از آن گذر کردیم که ناگهان پلیس ایست داد و گفت مدارک بدید و مدارک نشون دادیم و گفت داخل باکس هاتون چیه ما هم گفتیم توریست اون فکر کرد میگیم تروریست! اصرار را بیشتر کرد مگه تروریست خودش رو معرفی میکنه آخه! داشتم مجبور می شدم پیاده بشم و باکس ها را باز کنم که همسرم گفت البسه داخل باکس ها هست و گفت فوری برید از این محله و ما هم گوش کردیم. رفتیم و از زیر یک دیوار بزرگ گذشتیم که شهر را به دو قسمت تقسیم می کرد. هتل را پیدا کردیم و شام را در یک رستوران مرکز آن منطقه صرف کردیم. دیاربکر شهر قدیمی با فرهنگ مخلوط ترک و کرد بود. صبح روز بعد در کوچه پس کوچه های دیاربکر قدم زدیم نمادش هندوانه بود. همه جا عکس خواننده معروف احمد کایا دیده می شد.چایخانه های متعدد و بازارهای سنتی و تیمچه ها در بازار دیاربکر حال و هوای جذابی داشت.
ساعت حدود 10 صبح روز شانزدهم دیاربکر را ترک کردیم. در مسیر در شهر شور و کوزلیک توقف کوتاهی داشتیم. ساعت حدود 14 ظهر به شهر تاتوان رسیدیم که در ساحل غربی دریاچه وان قرار دارد. ناهار پیده خوردیم. مدتی را در فروشگاههای لباس تاتوان برای خرید گشت زدیم و پس از خرید مختصری به سمت شهر وان ادامه مسیر دادیم. ساعت 16:30 تاتوان را ترک کردیم و هنگام غروب آفتاب به وان رسیدیم. هوا در مسیر سر و سردتر می شد و ارتفاع بالاتر مشهود بود. باتوجه به ایام تعطیل، وان پر از مسافران ایرانی بود و خیابان ها مملو از ایرانی هایی که برای خرید به این شهر آمده بودند. هتل ها همه پر بودند. یک هتل پیدا کردیم که اتاق داشت اما خیلی گران بود. پس از دقایقی رسپشن هتل کریستال که یک خانم ایرانی بود به چندجا زنگ زد که برای ما اتاق بگیرد و نهایتا جای کارکنان هتل را برای ما تخلیه کرد و اتاقی دوتخته که برای استراحت مناسب بود برای ما در همان هتل مهیا کرد. شب تجربه استحمام در حمام ترکی هم داشتیم و جالب بود. گشتی شبانه در وان زدیم و رفتیم برای استراحت شب آخر.
روز هفدهم سفر پس از صرف صبحانه، خداحافظی با سرکان کارمند خوش برخورد هتل و با رفتن به ساحل دریاچه وان شروع شد. روز آخر ترکیه بود و به سمت مرز رازی رفتیم. ساعت حدود 10 صبح زا وان حرکت کردیم و حدود 13:30 از مرز رازی گذشتیم و پس از چک موتور و کارهای ورودی وارد پایانه نه چندان مناسب رازی شدیم. طرف ایران خیلی به هم ریخته و با شکل و شمایل روستا بود اما طرف ترکیه پایانه مناسبی داشت. به شهر خوی رفتیم و پس از صرف ناهار به سمت تبریز حرکت کردیم. غروب به تبریز رسیدیم اما هیچ اتوبوسی نبود تا همسرم با ان به تهران بیاید. لاجرم سواری گرفتم برایش و خودم به خانه دوستم سلیم رفتم.
صبح روز هجدهم ساعت 9 صبح تبریز را ترک کردم و از مسیر اتوبان به سمت تهران آمدم در میانه راه سری به محمد چگینی رفیق کوهنوردم در قزوین زدم و با هم قهوه ای خوردیم و کلاهی که از نپال برایم یادگاری آورده بود را از او هدیه گرفتم. نهایتاساعت 7:30 شب به کرج رسیدم و پس از ترافیک کرج نهایتا ساعت 9 شب به منزل رسیدم و 6300 کیلومتر سفر 18 روزه ما به ازمیر به پایان رسید.
نکات سفر:
این سفر در دلار 25 هزار تومان تا 29 هزار تومان انجام شد. لیر ترکیه 1700 تا 1800 تومان نوسان داشت.
بنزین معمولی در جایگاه های سوخت ترکیه بین 18 تا 19 لیر ترکیه برای هر لیتر بود.
هزینه هتل ها به طور متوسط برای هتل های با صبحانه و سه ستاره متوسط 350 تا 400 لیر در شهرهای کوچک بود.
برای کمپ در کاپادوکیا هم بین 200تا 300 لیر برای هر شب دریافت می شد. در نزدیکی مرسین 70 لیر پرداختیم. در پاموکاله 250 لیر پرداختیم.
بلیط ورودی افسوس، پاموکاله و هراپولیس هر نفر 200 لیر بود.
بلیط ورودی نمرود داغی 50 لیر بود.